


من پشیمان از آن عشق که پستم می کرد
بر زبان های شما دست به دستم می کرد
مثل احساس کسی سنگ شدم ای مرد م
تازه با فاصله هم رنگ شدم ای مردم
یک نفر میوه ی احساس مرا چید و گذشت
گریه ی نیمه شب روح مرا دید و گذشت
یک نفر گریه ی عاشق شدنم را خندید
لحظه ی ناب شقایق شدنم را خندید
من از آن عشق که می مرد حکایت کردم
به خدایی که تو را می برد شکایت کردم
Man to ra ta marze boodan miparastam
Masoud azizam




ما دو تن مغرور
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بی تو من تنهای تنهایم
کی به دیدار تو می آیم؟
د و س تت
دارم





